شماره مطلب: 103

مسیر:
صفحه اول > معرفی > آشنایی با سمپادی‌ها

لینک مستقیم:
/article103.html



بنا به لیسانس CC، برخی از حقوق برای سایت انجمن دانش‌آموختگان استعدادهای درخشان (سمپاد) یزد محفوظ است.

نقل مطلب تنها توسط ذکر نام و لینک به سایت مجاز است.

https://news.sampad.info

مهسا محق

دانش‌آموخته ۷۹ سمپاد یزد

يكشنبه16 فروردین 1388


1361

در يکی از گرم ترين روزهای سال متولد شدم!

1361 تا 1367

روزهای خوب بازی!

1367 تا 1371

دبستان شهيد قدکفروشان؛ مشق، کمی درس، ديکته، رياضی، جدول ضرب، اولين ديکته ای که 20 نگرفتم، جزء قدبلندا آخر کلاس می نشستم (به جون خودم که خيلی عزيزه!)، روزی که نيمکت من و زهره رو جداکردن و من فکر کرم که دنيا به آخر رسيده، سر کتبی تاريخ واسه اولين بار تقلب کردم، ظرف دو روز تمام دفتر تاريخ کلاس چهارمم رو پاکنويس کردم، هيچ وقت مبصر نبودم، هميشه گلای باغچه خونمون رو واسه خانوممون می بردم، انار دون شده تو شيشه بعد از ظهرا تو زنگ تفريح، انتظامات بودم که بچه ها تو حيات ندون، از علی اکبر (بابای مدرسه که خدا بيامرزتش) می ترسيدم، معلمی به خوبی معلم کلاس اولم (سرکار خانم موسوی زاده) به عمرم نداشتم، شيشه ادکلن پيرگاردين بابام رو کاملا خالی (به معنای واقعی) کردم روی چادر نمازم و رفتم مدرسه، معلممون پرسيد که کی رو چادرش گلاب ريخته!، مديرمون منو برد پشت پنجره و ازم پرسيد که اين آقا کيه، آخه وقتی بابام اومده بودن دنبالم و ازش پرسيده بودن که کلاس چندمه، بابا گفته بودن نميدونم، چهارم يا پنجم!، از سال سوم ديگه معدلم 20 نشد، با مرجان غلامرضايي رقيب درسی بوديم.

1371 تا 1374

راهنمايي معلم؛ هرسه سال شاگرد مامانم بودم:جغرافيا و املا، هر شيطنتی تو مدرسه بدون هيچ ردی، زير سر من بود، به جز عربی ثلث سومِ سال سوم که 19.75 و انشاء همون سال که 19.5 شدم، هميشه، همه نمره هام 20 بود، هيچ وقت سر صف نرفتم به جاش يا کتاب (البته غير درسی) خوندم و گاهی قلاب بافی کردم، از زنگای ورزش متنفر بودم، کتابی از ژول ورن، فهيمه رحيمي، احمد محققی نموند که نخونم و البته رمان های ادبی مشهور دنيا که الان مجبورم دوباره بخونمشون چون به جز يه فضای کلی و چند تا اسم چيزي ازشون تو ذهنم نمونده و کلی کتاب عتيقه که نه اسم خودشون يادمه نه نويسنده هاشون، چند تا مسابقه علمی شرکت کردم يادم نيست فقط يادمه که دبيرستان فرزانگان قبول شدم!

1375 تا 1379

دبيرستان فرزانگان؛ حس بهترين نبودن در مدرسه، جزوه های تکميلي، درس گوش ندادن ها، خنديدن ها، قايم شدن لای درختا و نرفتن به سخنرانی های پنج شنبه، امتحان غنی سازی، سوال يادگاری، کانون زبان ايران، پژوهشگاه و صندلی های 50 هزار تومنی، کلاس فراموش نشدنی تاريخ آقای اميري، کنکور آزمايشی های فرزانگان تهران، فال قبل از کنکور آزمايشی سمپاد: از سوال ملوليم و از جواب، خجل!، رياست جمهوری خاتمی، بازی ايران – استراليا، جام جهانی 1998 فرانسه، روزنامه جامعه، توس، آريا و..، فيلم سگ کشی، اعتياد به اينترنت در سال کنکور، جشن فارغ التحصيلی دبيرستان، کنکور، مهندسی پزشکی دانشگاه اصفهان!

1379 تا 1383

دانشگاه اصفهان، غم غريبی و غربت، درس گوش ندادن، درس نخوندن، شب های امتحان، مريم عزيزی که ديگر نيست، دوستايي که هر کی الان يه گوشه از اين کره خاکی: اتريش، انگليس، امريکا، کانادا، تهران، شيراز، اهواز، اصفهان، يزد!، انجمن مهندسی پزشکی ايران، دکتر فيروزآبادی، تهيه کامل دو شماره از خبرنامه انجمن مهندسی پزشکی ايران، دکتر نوری خراسانی، آن شرلی، جشن فارغ التحصيلی، کنترل خطی، ماهنامه تخصصی مهندسی پزشکی، هفته پژوهش، مهندس مرادی، مجله BIOMED، مجله آرپانت، هرچی مجله هرکجا بود!

1384 تا الآن

کارشناسی ارشد، ماهنامه مهندسی پزشکی، بيشمار مقاله و گزارش که نوشتم، بيشمارتر مقاله وگزارشی که ويرايش کردم، بخش هايي در مجله که ابتکار خودم بود: «دور دنيا در هشتاد کليک»، «روی آنتن جهانی»، «بيست پرونده»، «يک فريم از تجهيزات پزشکی»، اولين کنفرانس تله مديسين و سلامت الکترونيک، واقعيت مجازی، اوتيسم، پرشيا شبکه، ايران مد، سمپاد يزد، سمپاد تهران، www.mohegh.ir، http://lotus.sampad.info، http://021.sampad.info، آوا، کلاس نويسندگی، جايزه ادبی ايران و عمری که باقيست و کفاف هرآنچه خوب است را ندارد...